مفاهیم شورا
درخصوص مفاهیم شورا میتوان از جنبههای مختلف وارد بحث شد که در این گفتار مطالب را در سه بند جداگانه تحت عناوین؛ مفهوم اسلامی، سیاسی و حقوقی بیان میکنیم:
مفهوم اسلامی شورا
نهاد «شورا» از ارکان تصمیمگیری در نظام اسلامی به شمار میآید. با اینکه از نظر اندیشهی اسلامی حاکمیت مطلق از آن خداست ولی به تعبیر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران «... هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است...»[1] خداوند متعال در قرآن کریم از نهاد «شورا» به عنوان مجموعهای یاد کرده است که میتواند محل حل مشکلات مردم باشد و در پارهای امور حاکمان را امر به مشورت کردن با مردم کرده است. «امرهم شوری بینهم»[2] و همچنین در برخی امور به پیامبر عظیمالشأن اسلام امر به مشورت در مسائل پیشرو کرده است تا این منش پیامبر -مشورت خواهی در عین کمال عقلی- سرلوحهی زمامداران امور مسلمین باشد تا بدین وسیله خشونت و سختدلی را از افکار خود دور کنند و با مردمان خود رابطهای مبتنی بر خِرد جمعی و توأم با نرمش و عطوفت داشته باشند. «و شاورهم فی الامر»[3]
متکلمین اسلامی با بررسی جوانب امر، حکمت نهفته در تکلیف الهی مشاوره را مورد توجه قرار دادهاند که در ذیل برخی از آن مزایا ذکر میگردد.
1. شخصیت دادن به امت
2. آزمایش اصحاب برای تشخیص مصالح اندیشان از تحمیل و فشار
3. رشد فکری مردم
4. استفاده از مشارکت فکری مردم و پرهیز از تحمیل و فشار
5. آگاه کردن مردم از آنچه که در کار حکومتی میگذرد
6. پرهیز از استبداد و خودرأیی
7. ایجاد انتقاد منطقی و فرصت نقد امور
8. احترام به نظرات مردم
9. القای فضیلت نظرخواهی به مردم
10. ارشاد زمامداران و مسئولان در مشورت با مردم[4]
در سیرهی عملی و رفتار معصومین «ع» نیز مشورتهای فراوان ثبت شده است: از آن موارد میتوان به مشورتخواهی پیامبر اسلام در زمان جنگها اشاره کرد که در موارد متعدد از صاحبنظران نظامی و اصحاب خود در این خصوص مشاوره دریافت میکرد و همچنین مولا علی علیهالسلام که «مردم را تشویق و ترغیب به مشورت نموده»[5] و «از استبداد و خودرأیی برحذر داشته است»[6]
همه این مسایل و بررسیهای تاریخی دیگر نمایانگر اهمیت نهاد «شوراها» در دین مبین اسلام است. در واقع میتوان گفت یکی از نتایج عمده شورایی کردن امور در نظام اسلامی، جلوگیری از تمرکز قدرت و روی آوردن به محیط اجتماعی پیرامون به منظور استفادهی بهتر و بیشتر از نیروهای خلاق در جامعه است، تا با بکارگیری آراء و اندیشههای افراد در جامعه اسلامی و ارائه راهکارهای مختلف و متنوع در چارچوب فضایی قانونمند و مناسب، بستری فراهم گردد تا مشکلات محلی هر منطقه زیر نظر غیرمستقیم حکومت و توسط نمایندگان منتخب مردم محل، بررسی و راهحل مناسب برای برطرف کردن مشکلات اتخاذ گردد.
مفهوم سیاسی شورا
نظام عدم تمرکز که براساس آن بخشی از قدرت دولت مرکزی در چارچوب قانون اساسی و برای مشارکت مستقیم مردم در اعمال حاکمیت در بستری قانونی به نمایندگان مستقیم مردم در محل واگذار میشود تا ایشان با توجه به حضور در منطقه و محل و داشتن شناخت بهتر از اوضاع محلی، در ادارهی امور محلی نقشآفرینی کنند و از این طریق در امر اداره کردن امور کشور (امور غیر ملی) در تعاملی سازنده با دولت مرکزی به تأمین خواستههای مختلف و متنوع مردم محل خود بپردازند و با این کار رضایتمندی اهالی محل را فراهم سازند.
درواقع حد اعلای دموکراسی این است که مردم در امر حکومت و اداره کردن امور خود دخالت پررنگتری داشته باشند که با اجرای قانون شوراها و تشکیل این نهاد مردم محور عملاً میتوان گفت بخشی از دموکراسی استقرار یافته است. در واقع در قوانین اساسی اکثر کشورها، اصل عدم تمرکز با شکلگیری نهاد «شوراهای محلی» سامان مییابد و این روش از بهترین روشهای اعمال نظر مردم در ادارۀ امور کشور است.
در اکثر نظامهای سیاسی مردم از طریق انتخابات نمایندگان خود را در قوهی مقننه و بعضاً رؤسای قوهی مجریه انتخاب میکنند ولی در سایر اجزاء ادارهی کشور نقشی در انتخاب مدیران میانی ندارند. که با استقرار نظام شورایی، لااقل بخشی از مدیران میانی و محلی که اتفاقاً ارتباط مستقیمی با زندگی روزمرهی مردم نیز دارند توسط نمایندگان مستقیم مردم در هر محل و منطقه برگزیده میشوند.
به همین دلیل است که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اذعان شده است: «... شوراها از ارکان تصمیمگیری و ادارهی امور کشورند.»[7]
مفهوم حقوقی شوراهای محلی
«عدم تمرکز اداری، از طریق شوراهای محلی، از جمله حقوق اساسی مردم محسوب میشود که اصطلاحاً آن را «خودگردانی» میگویند. بدین ترتیب شاهد یک نظام حقوقی هستیم، که براساس آن جوامع متعدد و خودگردان در اندرون یک جامعهی بزرگ سیاسی (کشور) قرار میگیرند. این خودگردانی طبعاً دلبستگیهای محلی را تحکیم مینماید. در این حالت، اگر محل و یا منطقهی موردنظر دارای وجوه ممیزهی (فرهنگی، نژادی، زبانی و یا مذهبی) نسبت به مناطق مجاور خود باشد، اندیشهی «خودمختاری» تقویت میشود و سپس میل به «تجزیه طلبی» و «استقلال» را در آن سامان افزایش میدهد و زمینه را برای برخورد احتمالی مواضع محلی با حاکمیت ملی فراهم مینماید. بدین منظور تحلیل حقوقی نظام عدم تمرکز، برای تأمین حقوقی محلی، با رعایت حاکمیت ملی، باید صورت گیرد.»[8]
در واقع تدوینکنندگان قانون اساسی نیز به هنگام نگارش و تصویب فصل هفتم به این مهم توجه داشتهاند و این چنین نوشتهاند: «برای پیشبرد سریع برنامههای اجتماعی، اقتصادی، عمرانی، بهداشتی، فرهنگی، آموزشی و سایر امور رفاهی از طریق همکاری مردم با توجه به مقتضیات محلی، ادارهی امور هر روستا، بخش، شهر، شهرستان یا استان با نظارت شورایی بنام شورای ده، بخش، شهر، شهرستان یا استان صورت میگیرد که اعضا آن را مردم همان محل انتخاب میکنند. شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان و حدود وظایف و اختیارات و نحوهی انتخاب و نظارت شوراهای مذکور و سلسله مراتب آنها را که باید با رعایت اصول وحدت ملی و تمامیت ارضی و نظام جمهوری اسلامی و تابعیت حکومت مرکزی باشد، قانون معین میکند.»[9]
عناصر اصل مذکور بدین شرح است:
الف) امور محلی
ب) مقامات محلی
ج) تفوق حاکمیت دولت مرکزی
الف) امور محلی
امور محلی در مقابل امور ملی میباشد. در کنار مسائلی که مربوط به تمامیت یک کشور است و همهی افراد یک جامعه در ادارهی آن نقش دارند و همه بایستی حافظ منافع مشترک و ملی باشند، اموری وجود دارد که میتوان با تفکیک آنها از مسائل ملی و کلی، با واگذاری آن به مردم یا نمایندگان مستقیم مردم در هر محل و شهر و روستا، ضمن کاهش بار مسئولیت دولتمردان، با مشارکت خود مردم به حل مشکلات اهالی محل پرداخت، از طرفی تنوع فرهنگی، قومی و ... مستلزم شناخت همه جانبه مردم مناطق مختلف کشور است که با واگذاری بخشی از اختیارات در قالب امور محلی به مردم محل، ضمن اعطای مسئولیت و دادن اختیار، در حل مشکلات و مدیریت کردن امور خود، از دیدگاههای نمایندگان محلی نیز استفاده میشود و قطعاً بدلیل آشنایی بهتر نمایندگان محلی، راهحلهای مناسب و ایدههای واقعبینانهتری ارائه خواهد شد.
مسائلی چون عمران شهری، فضای سبز، مراکز تفریحی، جادهسازی در بُعد عمرانی و در بُعد اجتماعی استفاده از نظرات شهروندان برای ادارهی بهتر امور بیشک باعث اعتلای وضع موجود میشود که با استقرار و نهادینه شدن نهاد شوراها این مسائل سیر تکاملی خود را سپری میکند.
ب) مقامات محلی
نماینده مردم محل به دلیل تماس مستقیم با مردم محل و شناخت جزئی از نیازمندیهای آنها بهتر از مقامات ملی به مشکلات محلی واقف بوده و از طرفی به دلیل اینکه بدون واسطه پاسخگوی مردم هستند تلاش بیشتری برای احقاق حقوق شهروندان مینمایند.
برخلاف مقامات ملی که در واقع عوامل دولت مرکزی هستند و در مرحلهی اول تأمین کننده اهداف دولت میباشند و همواره در همه جا نمایندگی دولت را برعهده دارند، مقامات محلی نمایندهی مردم محل میباشند و بایستی در جوامع مختلف که حاضر میشوند به عنوان نماینده مردم محل به دفاع از حقوق همشهریان خود بپردازند. در واقع بهترین روش برای ادارهی امور محلی، انتصاب مقامات محلی از بین خود مردم محل است. این مسئله علاوه بر مزایای عمدهای چون شناخت واقعیتر مدیر محلی نسبت به مدیران منصوب از مرکز، باعث میشود که مردم احساس کنند در ادارهی امور خود نقش دارند و این برای مردم احساس خوشایندی است.
ج) تفوق حاکمیت دولت مرکزی
با همهی مزایایی که برای نظام عدم تمرکز وجود دارد و همچنین واگذاری امور محلی به نمایندگان منتخب مردم توجه بیش از حد به این مقوله با توجه به تنوع فرهنگی، نژادی، قومی، زبانی، مذهبی و ... و حس برتریجویی که بین اقوام است، اگر ساز و کار مناسبی اندیشیده نشود ممکن است این بستر لازم (استقرار شوراها) آرام آرام کشور را با مشکلاتی همچون ترجیح دادن مسائل قومی و محلی بر مصالح ملی مواجه سازد. بدین ترتیب بایستی تدبیری اندیشیده شود که تا براساس آن بین اصل وحدت ملی و واگذاری امور محلی به مردم سازگاری ایجاد شود. که در این بین بهترین راهحل مقدم شمردن اصل حاکمیت ملی و تمامیت ارضی بر اصل عدم تمرکز است. برای اجرای این قاعده حقوقی لازم است که دولت به عنوان قدرت عالیه در جامعه نظارت کاملی بر تمام اندام اداری کشور داشته باشد.
در واقع «دغدغه خاطر دولت مرکزی زمانی آغاز میشود که از عملکرد شوراهای محلی نشانههایی از تهدید نسبت به حاکمیت ملی و تمامیت کشور مشاهده شود. پس مراقبت از طرف مرکز که در اصطلاح نظارت قیومتی خوانده میشود ضرورت پیدا میکند که ضامن رعایت اصول وحدت ملی، تمامیت ارضی، نظام جمهوری اسلامی و تبعیت از حکومت مرکزی به موجب قانون خواهد بود.[10]» در این خصوص بایستی گفته شود که شوراهای محلی مسئول اقدامات و تصمیمات خود میباشند از این بابت مسئولیتی متوجه دولت مرکزی نیست و خود این نهاد -شورا- باید پاسخگوی اعمال خود باشد و تنها زمانی دولت مرکزی وارد عمل میشود و در امورات شورا مداخله میکند که از عملکرد شوراهای محلی و یا مقامات محلی خطری علیه حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور ایجاد گردد. بدین دلیل است که مراقبت از طرف دولت مرکزی ضرورت پیدا میکند. البته این مراقبت به معنای مداخله در امور شوراها نیست بلکه از باب احتیاط است تا شوراها از هدف خود منحرف نشود و عامل ایجاد تفرقه و تقابل با حکومت مرکزی نگردند. چنانکه قانون اساسی شرط پایداری شوراهای محلی را تصریحاً با رعایت اصول وحدت ملی و تمامیت ارضی و نظام جمهوری اسلامی و تابعیت حکومت مرکزی و به موجب قانون دانسته است.[11]
[1] - اصل پنجاه و ششم قانون اساسی
[2] - سوره شوری آیه 38
[3] - سوره آل عمران آیه 159
[4] - استادی- رضا: شورا در قرآن، انتشارات هجرت 1360- ص37، نقل از کتاب حقوق اسلامی جمهوری اسلامی ایران، دکتر سید محمد هاشمی ج2- نشر میزان چاپ هفتم 1382 ص488.
[5] - عن علی (ع) : من استقبل وجوه الاراء عرف مواقع الخطاء (نهجالبلاغه- کلمات قصار 193).
[6] - عن علی (ع) : لا تستبد برأیک فمن استبد برأیه فهلک (غررالحکم 6/296).
[7] - اصل هفتم قانون اساسی
[8] - دکتر هاشمی- سید محمد- حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران- ج2 نشر میزان- چاپ هفتم 1382 ص 490.
[9] - اصل یکصدم قانون اساسی.
[10] - وکیل- امیر ساعد و عسکری- پوریا، قانون اساسی در نظم حقوقی کنونی- انتشارات مجد- چاپ اول 1383، ص 324.
[11] - اصل یکصدم قانون اساسی.